خرید بک لینک

از بس که خدا عاشق, نقاشی, بود

هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید

یک بار ولی گمان کنم شاعر شد...

یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید!

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

همین, که می آیی خورشید حضورت تمام آسمان چشمانم را تصاحب می کند و صبح از دریچه نگاهت میزبان عاشقانه های من می شود همین که می آیی تاریکی رخت بر می بندد و آغوشم پر از سپیده صبح می شود #یاشار_عبدالملکی

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

قسمت, دوم دستم رو گذاشتم روی بازوی خواهرم و فشارش دادم: «برو، اما چیزی بهشون نگو. فهمیدی هلن؟ همهچی رو انکار کن. بزن زیرِ همهچی!» خواهرم با دودلی سرش رو تکون داد و دوید طرف راهرو. لباسخوابش از پ

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

کنار, #طُ بودن در جایی دنج

پشتِ یک میز

رو به روی یک فنجان قهوه تلخ

،شیرین ترین اتفاق من است


#پریناز_ارشد

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

<em> ناگریز</em>, از <em> سفرم</em>,


ناگریز از سفرم
بی سر و سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد

#فاضل_نظری

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

و من
خوب می دانم,
که عشق
آدم را
تنها و منزوی می کند
به همین خاطر
سعی کرده ام
فاصله ام را با همه چیز
حفظ کنم ..
اما در زندگی
گاهی دلت می خواهد
بعضی چیز ها را
به آغوش بکشی ...!
#محسن_دعاوی

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

باران نمکى ست که روى جاى خالىات میریزد... عجیب میسوزاند! #علی_قاضی_نظام

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

قسمت, سوم «مادام لِفیور.»میتونستم ببینم که با نگاهش داره حلقه ازدواجم رو چک میکنه که بدونه مجردم یا متاهل.نیاز نبود خودش رو اذیت کنه، مثل همه ی زنای محله مون، همون اوایل اون رو برای خرید غذا فروخته

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

قسمت, چهارم, چراغ رو بالا کشید و سیاهی روی دیوار با نور طلایی کمرنگی روشن شد: نقاشیای بود که ادوارد اوایل ازدواجمون از من کشیده بود. من بودم، اون هم سال اول ازدواجمون: موهای ضخیم و درخشانی که روی

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

در درون, شهر کوران, دردها, دارم, ز بینایی, من سخنهای بد و نیک همه خامان این ره را شنیدستم آن کسان را کز رسن بالا شده بر سوی بامی پس چنان دانند کز آن بر فلک بالا برفتستند، دیدستم در درون شهر کوران دردها دا

برچسب: نویسنده: لیلا جلالی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 18:23

صفحه بندی